عید فطر 93
ارشیای گلم امیدوارم مامانو ببخشی بابت این همه تاخیر برای آپ کردن وبت.
نمیدونم چه جوری ساعتا میگذره و روز و شبا با سرعت برق و باد میان و میرن. این روزا خیلی زمان کم میارم. خیلی وقته میخوام بیام و ازت بنویسم ولی نمیشه تا اینکه بلاخره طلسمو شکستم!!!
مرداد امسال یکی دو روز مونده بود که ماه رمضون تموم بشه منو تو با هم رفتیم مشهد. که بازم مثل همیشه خیلی خوش گذشت. مخصوصا که روز بعد از عید فطرم عروسیه فایزه بود.
تقریبا بیست روز موندیم و بعدشم بابایی اومد یه هفته که مشهد بود با هم برگشتیم تهران.
بدون شرح...
جای همگی خالی...


اینم تفنگی که مامانجون از مکه واست اورده بود و یادش رفته بود بده بهت. عید که برگشتیم از مشهد گفت واست خریده ولی یادش رفته بده. یعنی تو این چند ماه دیوونم کردی بسکه گفتی بریم مشهد تا تفنگمو بگیرم.
الان تو این عکس پسرکم از خوشحالی رو ابراست
تو پرانتز باید از مامان گلم تشکر کنم بابت سوغاتی های زیادی که واسه ارشیای گلم آورده بود

اینم یه روز بیرون شهر که با مامانجون اینا و خاله اینا رفتیم که حساااااابی خوش گذشت.


غوره های خوششششمزه 

یه آش ذغالی ...تو هوای فوق العاده خوب ... خیلی میچسبه
مخصوصا که دستپخت مامانت باشه!



عید فطر 93
